پدر عاشقی بسوزه
من سرم تو کار خودم بود
بعد یه روز یکی رو دیدم

اون این شکلی بود

من یه کادو مثل این بهش دادم

وقتی اون کادومو قبول کرد اینجوری شدم

ما تقریبا همه شبها باهم گفتگو میکردیم

وقتی همکارام منو با اون تو اداره دیدن اینجوری بهمون نگاه میکردن

منم اینجوری بهشون جواب میدادم

اما اون روز ولنتاین یه گل رز مثل این داد به یکی دیگه

ومن اینجوری بودم

بعدش اینجوری شدم


احساس من اینجوری بود

بعد اینجوری شدم

بله ....آخرش به این روز افتادم

پدر عاشقی بسوزه هههههههههه

هی!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 17:52 توسط الهام عوض پور
|
بترکه چشم حسود...